مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

758

طب اكبرى ( فارسى )

حادث گردد يرقان سياه و ديگر امراض سوداوى . و اگر سدّه در آن مجرى باشد كه سودا از سپرز به سر معده مىرود ، عارض شود بطلان شهوت و اصناف ورم صلب ؛ جهت بند ماندن فضلهء ردى در سپرز . علاج : آنچه در سدّه جگر است استعمال نمايند ليكن بايد كه از مفتّحات هرچه مقوىتر بود اختيار فرمايند ؛ لبعد الموضع و غلظ المادة . و در اينجا ، سكنجبين بزورى و قرص كبر به غايت مفيد است . و كذلك جلّاب ، باديان ، نانخواه ، عنب الثعلب ، انيسون و نبات . [ 1070 ] قسم [ ششم ] : اندر نفخة الطحال آن ، ورم ريحى سپرز است . و سبب او ، برودت سپرز و بسيارى سودا در وى . و اين از ضعف هاضمه و دافعه افتد . و علامت وى ، نرمى ورم است و زير پهلوى چپ كه جايگاه سپرز است متمدد بودن . و عند الغمر ، پست شدن و قراقر افتادن و آروغ آمدن . علاج : هر تدبيرى و دوايى كه محلّل و مقنى « 1 » رياح بود استعمال نمايند ؛ مثلا بر تشنگى مصابرت كنند و از آب بسيار سرد و چيزهاى بادانگيز پرهيزند و ماء الاصول و سكنجبين بزورى گرم با سكنجبين عنصلى با آب باديان و مانند آن بنوشند و تخم سداب و پنجنگشت و زيره و نانخواه تنها يا مركب هم مفيد است . و سفوف حرف « 2 » و اقراص پنجنگشت « 3 » نفع تمام دارد . و اندك مثلث ، سودمند است . و به سبوس و كاورس و نمك

--> ( 1 ) . در همهء نسخه‌ها چنين بود و در اكسير اعظم ، ج 3 ، ص 165 ، « منفى » نوشته شده است . ولى به‌هرحال منظور اين است كه نابود كنندهء باد باشد . م . ( 2 ) . صفت سفوف حرف : بگيرند حرف كه به پارسى تر تيزكه گويند و يك شبانه‌روز در سركهء انگورى بخيسانند و اندك آرد جو در وى بسرشند و نان سازند [ و ] در تنور معتدل النار بپزند تا كه تمام پخته شود و خشك شود و سوخته نگردد ؛ پس برآورند و كوفته و بيخته با ديگر اجزا به طريقى كه گفته آيد سفوف سازند . سحيق نان مذكور ، چهل درم ؛ پنجنگشت ، اسقولوقندريون ، پوست بيخ كبر و ثمره الطرفا ، از هريك پنج درم ؛ تخم گندنا بريان كرده و زيرهء كرمانى [ كه ] يك شب در سركه تر كرده و بريان ساخته ، از هريك شش درم و نيم كوفته و بيخته سفوف سازند . شربتى از سه درم تا پنج درم . ( 3 ) . صفت قرص پنجنگشت كه نفخه و درد سپرز را كه با حرارت بود سود دارد : تخم فنجنگشت و كزمازو ، از هريك ده درم ؛ تخم كاسنى و تخم خرفه ، از هريك پنج درم كوفته و بيخته با سكنجبين اقراص سازند .